از ساعت ۱۰، حجم کارای ردیف شده ام منو از جا کند و ناهار فردا و شستن ظرفها و دستی به سر و روی آشپزخونه کشیدن و شام خوردن و دعاهای روتین اخیر در لیست کارهام تیک خورد و فقط حمام نشد برم که علتش دل دردیه که سراغم اومده و ناچارا اومدم بخوابم!!
*کسی هست که نوشته ها و وبلاگم را دنبال کنه؟
خدایا حداقل انتظار داشتم بعد این سه سال مزد رنج ها و غم هام را بدی
کجایی پس؟؟؟؟؟
قرار بود از امروز استارت خونه تکونی را بزنم ولی حس و حالش را ندارم. هیچ ذوق و انگیزه ای واسه عید ندارم
فقط میدونم هر سال بدتر شدم نسبت به سال قبلترش
خدایا دست مهربونت را بر سرمون بکش. امتحان سخت و کش داری ازمون گرفتی و ما نمره قبولی نگرفتیم لطفا تمومش کن